تبليغاتX
Our first and last love

Our first and last love

پای سگ بوسید مجنون خلق گفتند این چه بود گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته بود

کاش هیچوقت این آخرین نوشنه را نمی نوشتم... کاش

اول فکر کردم میخوای باهام شوخی کنی یا اینکه بازم دوست داری اذیتم

کنی و ببینی عکس العملم چیه اما هرچی که میگذشت می فهمیدم قضیه

چقدر جدیه.بعد اینکه مطمئن شدم حرفات رو به شوخی نگفتی تو خودم

شکستم تا دو سه روز منگ بودم بیش از صد بار نوشتتو خوندم تا شاید یه

کلمه برای دلداری خودم پیدا کنم اما نتونستم آخه بی معرفت انقدر صریح 

نوشته بودی دوستم نداری که هر بار بعد خوندن بیشتر به عشقمون      

ببخشید دوباره یادم رفت به عشقم ناامید میشدم . بیشتر مطمئن میشدم

کسی که میگفت از دروغ متنفر اینهمه بهم به دروغ گفته دوست

دارم .بیشتر  مطمئن میشدم کسی که مطمئن بودم خدا رو خیلی دوست

داره براش بزرگی خدا انقدر کم ارزشه که بارها بزرگیشو برام قسم خورده

بود که دوستم داره .بیشتر مطمئن میشدم که فقط دو سال بازیم

دادی.مطمئن حرف شریعتی رو شنیدی " دنیا را بد ساخته کسی را که

دوستش داری تو را دوست ندارد وکسی که دوستت دارد را تو دوست     

نداری و وقتی دو نفر همدیگر را دوست دارند دست اجل نمی گذارد به هم

برسند " اول هر شب خدا رو صدا میزدم که من جز دسته سوم نباشم اما

نمیدونستم که جز دسته اولم و هیچ وقت دوستم نداشتی. گفته بودی برات

دعای بد نکنم نترس دعای ما مستجاب نمیشه ولی امیدوارم یکی رو که

دوست داری این بلایی رو که تو سر من آوردی سرت نیاره درعوض تو هم

دعا کن اگه تونستم دوباره کسی رو دوست داشته باشم اون کس از تو

وفادارتر باشه.

یار با ما بی وفایی میکند    

بی گنه از من جدایی میکند 

شمع جانم را بکشت آن بی وفا

جای دیگر روشنایی میکند

خواهش میکنم بعد اینکه خوندی نظر بذار

                               

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:29  توسط حامد  |